غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
378
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و به آبيارى شمشير آبدار و سنان شعله كردار خون يكديگر را با خاك معركه مىآميختند و چون سلطان كمال جلادت اتراك بيباك را مشاهده فرمود روى بدرگاه پادشاه بىنياز آورده بر پشته برآمد و پيشانى خضوع و خشوع بر زمين سوده ظفر و نصرت مسألت نمود و نذور بر خود لازم گردانيده صدقات فرمود و بعد از ظهور اثر اجابت دعا بر فيل خاص سوار گشته بنفس نفيس بر قلب سپاه ايلكخان حمله كرد و فيل علمدار خانرا درربوده به هوا انداخت و جمعى ديگر را به زير دست و پا درآورده هلاك ساخت پس از آن سپاه نصرت نشان بيكبار بر مخالفان تاخته آثار كمال تجلد و تهور ظاهر گردانيدند و لشكر ماوراء النهر فرار بر قرار اختيار كرده ايلكخان و قدر خان بمشقت فراوان جان از آن مهلكه بيرون بردند و از جيحون عبور نمودند و ديگر خيال تسخير ممالك خراسان بخواطر نگذرانيدند و ايلكخان در سنهء ثلث و اربعمائه درگذشت و برادرش طغان خان قايممقام گشت به صحت پيوسته كه نصرت يافتن سلطان محمود بر ايلكخان در شهور سنهء سبع و تسعين و ثلاث مائه دست داد و هم درين سال سلطان روى توجه بديار هندوستان نهاد تا نواسه شاهرا كه بعد از اسلام مرتد گشته بود و نسبت بيمين الدوله بمقام عصيان آمده گوشمال دهد و به مجرد استماع خبر توجه سلطان نواسه شاه منهزم شده محمود عنان عزيمت بمستقر كرامت منعطف ساخت ذكر بعضى از غزوات سلطان محمود در هندوستان و بيان شمهاى از وقايع غور و غرجستان يمين الدوله و امين الملة محمود غزنوى چون روزىچند از مشقت سفر براسود جهة تقويت دين نبوى عزم غزو كفار هند نموده بدانجانب نهضت فرمود و پس از آنكه رايات ظفر آيات سايهء وصول بر شط ويهند افكند راى بال بن اندپال كه به افزونى اموال و انبوهى ابطال رجال از ديگر سلاطين هند ممتاز بود در برابر آمده قتالى شديد بوقوع انجاميد و اعلام اسلام ارتفاع يافته الويه كفر و ظلام انحضاض پذيرفت و سلطان بنفس نفيس مشركان را تكامشى نموده جمعى كثير بتيغ تيز بگذرانيد و بقلعه بهيم بغرا رسيده نواحى آن را معسكر ظفراثر گردانيد و آن قلعه بود بر قلهء كوهى بنا يافته و اهل هند آن را مخزن صنم اعظم پنداشته و قرنا بعد قرن ذخاير و خزاين بدانجا نقل كرده آن را بزر و گوهر پر گردانيده بودند و اين معنى را سبب تقرب ببارگاه احديت تصور نموده و چون محمود آن قلعه را محاصره فرمود رعب و هراس بر ضماير ساكنان آن حصن آسمان محاس راه يافته فرياد الامان بايوان كيوان رسانيدند و در قلعه گشاده در پيش اسب سلطان بر خاك راه افتادند و يمين الدوله بهمراهى والى جوزجانان به آن حصار درآمده بضبط اموال فرمان داد و از جمله غنايم آنچه بحيطه ضبط درآمد هفتاد هزار درم بود و هفتصد هزار من آلات زرين و سيمين و جواهر و درر و اثواب و اجناس حد و قياس نداشت و سلطان محمود آن قلعه را